ما ؛ دوباره برگشتیم
سلام به همه دوستان و آشنایان
شرمنده که دقیقا یک سال و پنج ماه و سیزده روز غیبت داشتم
, راستش توی این مدت درگیر درس شده بودم و حسابی معین کوچولو و باباش رو اذیت کردم
, بالاخره دیروز تموم شد و فارغ التحصیل شدم , واقعا فکر نمی کردم که دوره کارشناسی ارشد اینقدر سخت باشه
و همش فکر می کردم که مثل دوره کارشناسی باشه ولی دیروز روز دفاعیه بود و بالاخره من تونستم این دوره سخت
را با موفقیت و با کمک رضا و معین بگیرم
, از تمام کسانی که بهم پیام میدادن که کجایی و چرا وبلاگ رو آپدیت نمی کنی
, ممنون هستم ولی اگه خدا بخواد از امروز ماجراهایی که توی این دوره اتفاق افتاد و ماجراهای جدید را می نویسم که خاطراتمون به فراموشی سپرده نشه
به امید دیدار مجدد تک تک شما عزیزان توی وبلاگ جوجه طلایی 
آخه من همش به معین میگم جوجه طلایی بیا اینجا , اونم کلی می خنده
راستی الان چند تا از حرفایی که میگه و اشتباه میگه اینه
می مُره یعنی می میره 
هر کی کار اشتباه ولی خنده داری می کنه می گه : شاسگول بادنجون
, البته شاسگولش رو از من یاد گرفته و بادنجونش رو از طاهره خانوم یاد گرفته


ما ؛ دوباره برگشتیم
