معینمعین، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره

باران رحمت الهی زندگي ام البنین و رضا

ما ؛ دوباره برگشتیم

1392/6/20 22:26
359 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به همه دوستان و آشنایانلبخند

شرمنده که دقیقا یک سال و پنج ماه و سیزده روز غیبت داشتم  ناراحت, راستش توی این مدت درگیر درس شده بودم و حسابی معین کوچولو و باباش رو اذیت کردم گریه, بالاخره دیروز تموم شد و فارغ التحصیل شدم , واقعا فکر نمی کردم که دوره کارشناسی ارشد اینقدر سخت باشه اوهو همش فکر می کردم که مثل دوره کارشناسی باشه ولی دیروز روز دفاعیه بود و بالاخره من تونستم این دوره سخت کلافهرا با موفقیت و با کمک رضا و معین بگیرم فرشته, از تمام کسانی که بهم پیام میدادن که کجایی و چرا وبلاگ رو آپدیت نمی کنی ناراحت, ممنون هستم ولی اگه خدا بخواد از امروز ماجراهایی که توی این دوره اتفاق افتاد و ماجراهای جدید را می نویسم که خاطراتمون به فراموشی سپرده نشهچشمک

به امید دیدار مجدد تک تک شما عزیزان توی وبلاگ جوجه طلایی قلب

آخه من همش به معین میگم جوجه طلایی بیا اینجا , اونم کلی می خنده

راستی الان چند تا از حرفایی که میگه و اشتباه میگه اینه

می مُره یعنی می میره   بغل

هر کی کار اشتباه ولی خنده داری می کنه می  گه : شاسگول بادنجون نیشخند, البته شاسگولش رو از من یاد گرفته و بادنجونش رو از طاهره خانوم یاد گرفتهبای بای

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)